ابن المقفع ( مترجم : منشي )

271

كليله و دمنه ( فارسي )

وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها . [ 1 ] و اميد ميدارم كه هر دو جانب را بيمن آن خلاص پيدا آيد و من مجازات آن بر خود واجب گردانم و همه عمر التزام شكر و منّت نمايم . موش گفت : من چون به تو پيوستم بايد كه ترحيبي [ 2 ] تمام و اجلالي بسزا رود ، تا قاصدان من بمشاهدهء آن بر لطف حال مصافات [ 3 ] و استحكام عقد موالات واقف شوند و خايب و خاسر [ 4 ] باز گردند ، و من با فراغت و مسرّت بندهاى تو ببرم . گفت : چنين كنم . آنگه موش پيشتر آمد . گربه او را گرم بپرسيد ، و راسو و بوم هر دو نوميد برفتند ؛ و موش بآهستگي بندها بريدن گرفت . گربه استبطائي [ 5 ] كرد و گفت : زود ملول شدي ، و اعتقاد من در كرم عهد تو بخلاف اين بود ؛ چون بر حاجت خويش پيروز آمدي مگر نيّت بدل كردي و در انجاز وعد مدافعت ميانديشي ؟ بدان كه قوّت عزيمت و ثبات راى هر كس در هنگام نكبت توان آزمود ، زيرا كه حوادث زمانه بوتهء وفا و محكّ مردان است آتش كند هراينه صافي [ 6 ] عيار زر اين مماطلت [ 7 ] بأخلاق كريمان لايق نيست و با عادات بزرگان مناسبتي ندارد ؛ و منافع مودّت و فوايد حرّيّت من هر چه عاجل‌تر بيافتي و طمع دشمنان غالب از ذات تو [ 8 ] منقطع گشت ؛ و حالي بمروّت آن لايق‌تر كه مكافات آن لازم شمري و زودتر بندهاى من ببري و سوالف وحشت [ 9 ] را فرو گذاري ، كه اين موافقت كه ميان ما تازه گشت سوابق مناقشت [ 10 ] را ، به حمد اللّه و منّه ،

--> [ 1 ] . ( 1 ) وَ إِنْ جَنَحُوا . . . سورهء 8 ( أنفال ) آيهء 61 ؛ اگر بگرايند بآشتي پس تو نيز ميل كن بسوى آن . [ 2 ] . ( 3 ) ترحيب 74 / 5 ح ، 100 / 9 ، 170 / 10 ديده شود . [ 3 ] . ( 4 ) مصافات رجوع شود به 162 / 7 ح . [ 4 ] . ( 4 ) خايب و خاسر خايب از خبيت بمعني بي بهره ماندن و نااميد شدن ؛ خاسر از خسارت و خسران بمعني زيان كردن . رجوع شود به « نوميد و خايب باز گردد » 159 / 12 . [ 5 ] . ( 7 ) استبطاء درنگي شمردن ( بيهقي ) ، دير يافتن كسي را ( زمخشري ) ، كسي را كه در كار و در رفتن كند و بطيء يافتن ، و از او تعجيل و شتاب طلب كردن . [ 6 ] . ( 11 ) كند هراينه صافي در اساس : كنذ صافى هراينه . [ 7 ] . ( 12 ) مماطلت تأخير كردن در حقّ كسي و او را معطّل كردن و در انتظار نگه داشتن . [ 8 ] . ( 13 ) از ذات تو در اساس « از حال تو » نوشته و ذات را روى حال رسم كرده ؛ و بايسنغري : از ذات تو ؛ نق و 3 : از حال تو ؛ چلبي و 1 و 2 و و نافذ : از جان تو ، : از تو ؛ مج ندارد . [ 9 ] . ( 14 ) سوالف وحشت يعني وحشتهاى سالف ، وحشتهاى پيشين و دشمنيهاى گذشته ؛ نظير سوالف مواثيق ، عهدهاى گذشته در 33 / 3 ؛ سوالف مرضي در 128 / 1 نيز ديده شود . [ 10 ] . ( 15 ) مناقشت 59 / 13 ح ديده شود .